تبليغاتX
گل مریم
گل مریم

دیشب نه پریشب تازه چشام گرم شده بود که زنگ تلفن رشته افکارم روپاره کرد

 یه نگاهی به شماره کردم آشنا نبود . در جواب بله گفتن من صدای نرم و لطیف یه دختر جوون گفت :

 

    سلام خانم .... شب بخیر ، سال نوتون مبارک 

    سلام عزیزم شب شمام بخیر شما ؟ 

    به جا نمیارین ؟ منم مهشاد ، مهشاد نامدار ،خواهر مهرنوش ، دوقلو های افسانه ای !!!

    آهان ... حال شما ؟ چطوری ؟ بد نباشه ؟ این موقع شب ؟ خیره انشا الله 

     ببخشید بد موقع مزاحم شدم ، آره خیره ، میخواستم بگم منم فوق لیسانس قبول شدم . از بهمن ماه میرم دانشگاه .میدونم بی معرفتی کردم و دیر خبرتون دادم .

            

   اشکال نداره عزیزم ، آفرین بسیار خوب خیلی خوشحال شدم . همون دانشگاه مهرنوش ؟ 

     آره همون دانشگاه

براش آرزوی سلامتی و موفقیت کردم و به خدا سپردمش .

 

مجددا چشامو بستم : پارسال ترم تابستون این دوتا خواهر دوقلو به دوقلوهای افسانه ای معروف شدن چرا؟ چون نه فقط

شکل ظاهریشون کاملا و از نظر من صد در صد مثل هم بود

 بلکه شخصیت و روحیه بسیار بسیار مشابه داشتند .

هر دو مهربون ، حساس ، باهوش ، با شعور و.... وبا یک IQ برابر

خودشون به شوخی میگفتن ما باید لاله و لادن می شدیم ولی خدا یادش رفته کله هامون رو به هم بچسبونه .

 

یه روز وقتی اومدم آموزشگاه با دیدن جعبه شیرینی فهمیدم یه خبرای خوشی هست .

خانم مدیر گفت : نه اشتباه نکن نه کسی نامزدی کرده ، نه بچه دار شده ،

 نه خونه خریده و نه ماشین ، فقط مهرنوش فوق لیسانس قبول شده .

گفتم : آفرین !!! چه خوب !!!!. شیرینی اول رو گذاشتم توی دهنم که

 یه هو دیدم مهرنوش با چشای اشک آلودا ومد سراغم .تا گفتم : مبارکه..... با تمام وجود خودشو انداخت تو بغلم و زار زار گریه کرد . گفتم : چیه ؟ چی شده ؟

از خوشحالی گریه می کنی ؟

مدیر گفت : نه ! ظاهرا فقط مهرنوش قبول شده و به خاطره همین ناراحته 

دوست داشته دوتایی قبول شن .. اسم مهشاد توی لیست دانشجوای رزرویه

گفتم : مهرنوش جان این که خیلی خوبه پس جای امید واری هست ...حتما اونم قبول میشه .......................

 

کلاس رو شروع کردم . مهرنوش همچنان اشک میریخت 

صلاح دونستم که بفرستمش خونه . جالب این بود که مهرنوش به خاطر مهشاد اشک میریخت و مهشاد به خاطر مهرنوش می خندید .

 

یادمه تعریف می کردن : یه روز یه پسر خوش سر و وضع و با شخصیت و به قول معروف همه چیز تموم میاد خواستگاری مهشاد . مهشاد هم به خاطرخوشبختی خواهرش سینی چای رو میده دست مهرنوش و این شانس رو دودستی تقدیم خواهرش میکنه . اما از اونجایی که داماد بیچاره متوجه هیچگونه تفاوتی نمیشه عکس العملی نشون نمیده بنابر این مهشاد هم پاشو میزنه زمین و میگه نه نمیخوام .معلومه که طرف خیلی بی تفاوته .

 

*خدارو شکر میکنم که الان دو تایی توی یه دانشگاه و در رشته متر جمی زبان انگلیسی دوره کارشناسی ارشد رو میگذرونن . از خدا میخوام که توتموم مراحل زندگیشون پایا پای همدیگه با عشق و علاقه روزگار رو بگذرونن .

و باز از خدا میخوام که به پدرشون هم در پرداخت جفت شهریه قوتی عظیم عنایت کنه ..( توکل به خدا )

 

اما...................  اون شب من به بدبختی خوابم برد و توصیه میکنم که شب هنگام که به بستر گرم و نرم تشریف می برین تلفنتون  رو آف کنین تا فردا به موقع در محل کارتون حاضر شین .

                 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 توسط نسیم |

.......... میگم من اصلا یادم نبود امروز چه روزیه !!! رفتم سراغ  

تلویزیون متوجه شدم که سالگرد " آری " گفتنمون هست ...

 

یه چیز بگم ؟؟؟ به نظر من این " آری " گفتنه حکایت " بله"  

گفتن عروس خانماست که با گفتن یه " بله " هزارتا و شاید ده

هزارتا  بلا میاد سراغشون .

 

 

دقت کردین داماد با چه وعده و وعیدای دروغین میاد جلو به قول معروف در باغ سبز نشون میده وبعدش تو زرد در میاد ..

 

اصلا به من چه خودتون مقایسه کنین !!!

 

یکی به من بگه پاشو خودتو آماده کن قراره آخرین مهمونا هم بیان ...

 

راستی فردارو یادتون نره حسابی خوش بگذرونید

 

آخ جون " سیزده بدر " ...  سبزه خوشکلتون هم  یادتون نره ..

 

با بای

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 توسط نسیم |
Blog Skin