تبليغاتX
گل مریم
گل مریم

تو مشکلات گاهی باید سکوت کنیم . شاید خدا حرفی برا گفتن داشته 

.................................باشه...................................

.

.

.

.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط نسیم |

یه ناخدای تحصیلکرده و یه خدمه پیر بیسواد در یه کشتی با هم کار می­کردن. پیرمرد هر شب به کابین ناخدا می­رفت و به حرفهاش گوش می­داد. یه روز ناخدا از پیرمرد پرسید:

درس زمین شناسی خوندی؟

-   نه.

-  پس تو یک چهارم عمر خودتو از دست دادی .

پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاقش می­رفت با خودش به این فکر می­کرد که ناخدا فرد تحصیلکرده­ایه و حتماً چیزی که در مورد اون صحبت می­کنه واقعیه. پس من یک چهارم عمرمو از دست دادم

شب بعد ناخدا از او پرسید:  

-    در مورد علم هواشناسی چیزی می­دونی؟
- نه
- پس تو نیمی از عمر خود تو از دست دادی.
پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همون  افکار به اتاق خواب رفت.

شب بعد باز ناخدا پرسید:

-    در مورد علم دریا شناسی چی خبر داری  ؟

-     نه

-     پس تو سه چهارم عمرخودتو از دست دادی.
پیرمرد اون شب  هم  ناراحت به اتاق خودش برگشت. ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید:

-     در مورد علم شناشناسی چیزی می­دونی؟

-      نه !   شناشناسی؟

-    بله. پس تو تمام عمر خود تو از  دست دادی، چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدنه. خداحافظ.

اکثر اوقات ما انسانها مثل همین ناخدا هستیم و مردم اطرافمونو اون  پیرمرد می­پنداریم. به تحصیلات، شغل، مقام، دانسته­ها و تجربیات خود می­بالیم و فکر می­کنیم دیگه به هیچ مشکلی بر نمی خوریم . در حالی که روزی ممکنه  قایق ما هم به صخره برخورد کنه و فقط علم شناشناسی به دادمون  برسه.
.

.

.

.................  پس بیاین دیگرونو  کوچیک نشمریم ..............یا علی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط نسیم |

جونم براتون بگه :

 ؟؟ سال پیش در چنین روزی ، 21 مهرماه برابر با 13 اکتبر ، نسیم خانمی به دنیا اومد  باباش فردی نظامی و مامان خانمش در اون زمان در بیمارستان حافظ شیراز به شغل مقدس پرستاری مشغول بود ( که بعدا به دلیل مشکلات شغلی بابایی، ترجیحا از کار استیفاء داد . )

نسیم تحصیلات ابتدایی و نیمی از راهنمایی رو در یکی از شهرهای کردستان گذروند  اما دوران دبیرستان و دانشگاهو در زادگاه خودش ( شیراز ) تموم کرد . الان هم افتاده تو کار ترجمه وتدریس کامپیوتر ( دررشته های ICDL) .

بگذریم که دست روزگار و تقدیر زندگیشو دچار یه سری ناملایمات و دغدغه خاطره ها کرد ( اما به قول خودش گور پدر روزگار ) ؛ مهم اینه که الحمدالله فعلا سرحال و قبراق در خدمت عزیزان هست و کی و کجا دیده از جهان فرو ببنده الله اعلم . (وای خدا اون روزو نیاره ) .

نسیم اهل کلاس ، ملاس نیست که بگه 20 تا ای میل و 30 تا اس ام اس تبریک داشتم ... نه .... یه چند تا اس ام اس خوونوادگی و چند تا ابراز لطف دوستان :

  داداش بزرگه نسیم : " صبح که با صدای رعدوبرق از خواب پریدم متوجه شدم امروز روزیه که آسمون ترکیده و تو یکی  تالاپی  از آسمون افتادی رو سر ما .... تولدت مبارک خواهرکم ....

نسیم : اما من صبح که از خواب بیدار شدم با دیدن رنگین کمون توی آسمون متوجه شدم که امروز روز رنگین کمونی زندگی داداشمه .... سالگرد ازدواجتون مبارک داداشکم ..

زن داداش : چقدر خوشحالم که سالروز شکفتن شما یاد آور قشنگترین روز زندگیم  هست ... تولدت مبارک عزیزم

نسیم : شرمنده احسانتم سحر خوبم ....مبارکت باشه عزیزم  

خواهر نسیم : خواهر جون امیدوارم سالهای سال با سلامتی و شادابی زندگی کنی

بهترین خاطره ها را برایتان آرزو می کنم . مواظب خودتون باشید.

نسیم : با شما بودن می تونه برام بهترین خاطره باشه عزیزم .... مرسی

 اون یکی خواهر  نسیم : سلام آبجی ، خیلی خوشحالم که امروز روز تولد شماست چون مامان به خاطر شما امشب فسنجون درست میکنن . پس شدیدا منتظریم . تولدتون مبارک .

نسیم : دوست دارم شکمو

 داداش علی : خدا را شکر که خواهری مثل شما دارم ... تولدت مبارک  .

نسیم : الهی قربونت برم داداشی ... من همیشه میگفتم علی مهربونه اما کسی باور نمی کرد ... ماچ ... ماچ

 .... و اما ابراز لطف دوستان :

دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان

تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی ........تولدت مبارک .

....................................

با ارزشترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزایی داریم ، بلکه اینه چه کسایی داریم .. سعادتمندباشی .

.................................

اما ، اما ، اما ..... قشنگترین ، صمیمانه ترین تبریک میدونین چه موقع تقدیم نسیم شد ؟

شاید باورتون نشه دقیقا یک ماه پیش . چرا ؟ چون دوستش دوست داشت زودترین تبریک رو به او بگه و به قول معروف سوپرایزش کنه . بازم باورتون میشه دیروز دوباره بهش تبریک گفت و دوباره خوشحالش کرد .

گرچه اون دوست اینجارو نمیخونه . اما با این کارش اونقدر نسیمو تحت تاثیر قرار داد که دوست داشت برا شما هم بگه ، بگه که چقدر دوسش داره !!!! بگه که براش آرزوی سلامتی میکنه ... هر جا هست موفق باشه

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 توسط نسیم |

یه مطلب برام ایمیل زدن حیفم اومد نذارمش اینجا

حالا چون که یه خورده طولانیه مجبورین زحمت کلیک روی ادامه مطلب رو بکشید تا بدونین اصلا موضوع چیه .

.

.

.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1387 توسط نسیم |

برکت پروردگار مثل بارون می مونه. اگر می بینی خیس نمیشی 

 سریع جاتو  عوض کن

.

.

.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 توسط نسیم |

 آخ قربون زبونت اسکار وایلد که گفتی :

آرزو سرابیه  که اگر نابود شه، همه از تشنگی می میرن .

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط نسیم |
Blog Skin