بعضیا معتقدن که نسبت به هیچ کس حتی همسر نباید حس مالکیت داشت. قرار نیست همسر جزء مایملکشون باشه
از اون طرف کسایی هم هستن که تریپ روشنفکری و متمدنی نمیذارن و خیلی راحت میگن هیچ کس جز همسرم از آن من نیست .
حالا میریم سر گروه اول: شما اگه صاحب ماشینی میشید سعی می کنین که حتی المقدور ازش درست و حسابی مواظبت کنین . چرا که با زحمت بدستش آوردین، توی گرفتاریها بدردتون خورده ، وسیله نقلیه شما به حساب میاد. با توجه به اینا خود بخود حس مالکیت شدید میاد سراغتون . و بی تعارف اگه یه روز یکی از دوستاتون بیاد و اونو به امانت ببره یه جورایی دلتنگش میشین و حتی زمانی که متوجه شین دوستتون امانتدار خوبی نبوده سگرمه هاتون میره توهم .
حالا اینایی که گفتم همش راجع به مالکیت یه جسم بی جون ودر اصل یه مثال از یه مشت آهن پاره بود.
خب !!!!! هر زن و شوهری به نوعی مطمئنا برا رسیدن به همدیگه متحمل یه زحمتایی شدن . چه طوری یه همسر که سرشاراز احساساته پر از عشق و عاطفس و توی تنگناهای عاطفی تنها اونه که بدرد آدم میخوره توی گیر ودار زندگی اونه که پا به پات برا حل مشکلات قدم میذاره لیاقت اینو نداره که مایملک خودت بدونیش ؟
فکر کنم که با گفتن این حرفا متوجه شدین جزء کدوم گروهم.... دوستای خوبم اینو میگمو میرم :
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه... ( خدا نصیب دشمنتونم نکنه )
سربلند باشین وسبز
یا علی ![]()
ترجیحا ایندفعه یه آپ تصویری دارم .
شکار لحظه ها :

............................................

.......................................

..........................................

.........................................
.
خب هرچی باشه بهتر از یه علامت سئواله که ![]()
![]()
دو سه روزی بود شیراز حسابی بارون اومد . از دیروز ساعت ۱۲ ظهر تا الان هوا آرومتره (البته کمی تا قسمتی ابری )
..........................................................................
باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه
یادم آمد ...داد وبیداد
برروی ریسمان خانه
پهن بود تعدادی جامه
چون که از جا من پریدم
چست و چابک نرم ونازک
بر در ایوان رسیدم
در دم آنگاه من بدیدم
نیست از آنان نشانه
ناگهان آمد به پیشم
مهربان زن ..صابخانه
گفت با مهر وعطوفت :
دخترم!!! خانوم خانه !!!
صبح دیدم که باران با ترانه
می زند بر بام خانه
چست وچابک ..نرم ونازک
جمع کردم هر چه بودش
چادرو پیرهن ملافه
................
این نمونه ای از لطف و محبت صاحبخونه عزیزم هست باور کنین هرچقدر بگم مهربونن وبا صفا
کم گفتم
ناگفته نماند که من هم حسابی براشون سنگ تموم می ذارم اگه گفتین چه جوری
با پرداخت به موقع و حتی زودتر از موقع اجاره ... تونستم حسابی اعتمادشونو جلب کنم و تودلشون حسابی جاباز کردم ....امیدوارم این رابطه همچنان ادامه داشته باشه
واقعا صاحبخونه خوب نعمته وهمچنین مستاجر خوب ![]()
یادتونه گفتم دندون نامردم آبسه کرد
یادتونه گقتم با دندون آبسه بعد از یه هفته رفتم سرکار
بازم یادتونه گفتم مجبور شدم با صورت ورم کرده برم دادگستری
دیگه حتما اینو یادتونه که قاضی مربوطه چه تیکه ای بهم انداخت
حالا :
دیروز دوباره باید میرفتم دادگستری و باز دوباره مجبور بودم پیش همون قاضیه برم
با وجود اینکه بعد از اون ماجرا چندین بار دیگه هم پیشش رفته بودم اما امروزکه یه خورده کبکش خروس می خوند و خوش اخلاقتر بود، رو کرد بهم گفت : شما دندونتون بهتر شد؟
با تعجب برگشتم یه نیگاه بهش کردم گفتم : حاج آقا با من هستین ؟
گفت : بله دخترم
جواب دادم : بله خدارو شکر بهترم البته باید علاج قطعی کنم ولی یه خورده از دندون پزشکی می ترسم
گفت : نه جانم دندون خراب رو زودتر باید کشید
جواب دادم : چشم ، اما حاج آقا عجب حافظه ای دارید خوب یادتون مونده
خندید وگفت : ما اگر یاد و هوش نداشته باشیم که مملکت رو آبه
تو دلم خندیدم و گفتم : پس معلومه که حسابی دچار فراموشی شدین.
