تبليغاتX
گل مریم
گل مریم

دیشب توی عالم خواب و بیدار بودم یه اس ام اس اومد فکر می کنین از کی بود ؟

دوستم سحر جان گلم !!! فکر می کنین چی گفته بود ؟ سلام خانم گل امشب رفتم سراغ وبلاگت .. خداییشش خیلی رو منبر رفتیا خدا به داد دوستات برسه که مجبورن بیان و روضه هاتو بخونن

جواب دادم : بابا ما چیکارمون به منبر ؟!!!! فعلا منبر پیش کش اهلش . بعدشم من کسی رو به زور نمیشونم پای منبر .. خودشون میان و میرن

دوباره زد: حالا چرا منبرت مشکیه ؟؟؟ رنگ شادش رو انتخاب می کردی!!!

گفتم : دختر خوب کجای دنیا منبر قرمز و نارنجی و سبز و سفیده . مشکیش قشنگتره .

گفت : مشکل ما هم همینه که از اول رضایت دادیم به منبر مشکی . دوست دارم یه انقلاب آبی آسمونی کنیم تا دل هممون آسمونی و قشنگ بشه . نه اینجوری تیره و گرفته .

گفتم : تو امشب چت شده ؟؟؟!!! چیه ؟؟؟؟!!! پشیمون شدی بعد از 3 سال انتظار رفتی خونه بخت ؟؟؟ گفت : نه !!! نسیم می تونم بزنگم ؟

و بدین ترتیب با یه بله گفتن مجبور شدم تا 1 ساعت بیدار بمونم و به درد دلاش گوش کنم ... عیب نداره خوبه که بعضی اوقات پای درد دل دیگرون ( منبر دیگرون ) هم بشینیم .

مگه نه ؟؟؟؟!!!!

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 توسط نسیم |

روی هر پله ای هم که باشیم خدا یه پله از ما بالاتره

نه به خاطره اینکه خداست

واسه اینکه دستمو نو بگیره

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم دی 1387 توسط نسیم |

" یکی از پیامهای قیام کربلا زدودن بی تفاوتی از جامعه است. "

" این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است "

 

اینا نمونه شعاراییست که چندین ساله تو ایام محرم به چشم ما می خوره .

 

حالا :

صبح با توکل به خدا و دل گرم یه روز سرد زمستونی رو شروع می کنی ، همه چیز جفت و جوره ( خدارو شکر) ، تا میرسه به موقعی که باید از اتوبوس پیاده شی . وقتی اسکناس 500 تومنی رو به راننده میدی تا کرایه 100 تومنی رو کم کنه و باقیشو بهت پس بده در کمال ناباوری با چهره عبوس و صدای بلند او روبرو می شی که :

- خانم بی خود می کنی ، شما باید پول خورد تو کیفت داشته باشی ، کله صبح من پول خورد از کجام بیارم؟

خیلی آروم گفتم : جناب مشکلی نیست صبر می کنم تا بقیه که پیاده شن شاید جور شه ، اگه هم نشد 500 تومن مال خودتون .

-         خانم می خوای صدقه بدی ، برم از جیب عمم پول خورد بیارم .

آهان ..... گفت عمم !!!

مردک از روز اول محرم یه پیرهن مشکی پوشیده ، یه چفیه کثیف انداخته دور گردنش ، ریشی و پشمی و سی دی نوحه و پرچم سیاه با عنوان " کربلای غزه" جلو اتوبوسش وصل کرده و از صبح علی الطلوع هم سی دی نوحه رو پخش می کنه و مدام از عمش سراغ باباشو می گیره و حال مسافرای بیچاره رو خراب می کنه ، از خودش گذشته همه رو یاد بابا و عمشون می ندازه .

عمه بابایم کجاست؟؟ !!! عمه بابایم کجاست؟؟ !!!

حالا اینم طرز برخوردش با یه مسافر ، مسافری که وسطای روز مجبوره دوباره بره دادگستری و اونجام که نگو و نپرس ؛ پرچمای سیاه و... که همه نشان از اوج سوگواری و پیروی از حسین و حسینیان هست. وارد اتاق قاضی میشم ( نه اون حاج آقایی که قبلا وصفشو شنیدین ، یه احمق دیگش ) . مودبانه سلام می کنم جوابی نمیشنوم .

کت و شلوار مشکی ، چفیه ، تسبیح به گردن ، 4- 5 تا انگشتر عقیق ، از کریه المنظری نگو که قابل وصف نیست . ابروها شدیدا در هم گره خورده و در حال بررسی یه پرونده .

15 دقیقه اونجا علافم تا بالاخره قاضی یه نیم نگاهی بهم انداخت و با اکراه ترجمه هارو امضاء کرد . خداحافظی کردم بازم جوابی نشنیدم . و ازاتاق بیرون اومدم .

اون ظاهر مقدس مابانه و ریاکارانه ، این نوع برخورد با ارباب رجوع ، توی تاریخ بیشتر به معاویه و شمر و یزید می بره تا علی و حسین ( علیهم السلام ) .

.

.

بالاخره دیگه کم کم باید راهی خونه می شدم . مامان خانمی مدام زنگ رو زنگ که ناهار بیا اینجا ... چشم مامانی .... اونجا که می رسم در حین خوردن ناهار از اولش بحث سر مجلس نماز روز عاشورای خونه خاله بود تا آخرش . فکر می کنین بحث چی بود ؟

کی بریم ؟ چه جور بریم ؟ چی بپوشیم ؟ و چی بخوریم ؟ کی برگردیم ؟ ( که البته مطمئنم این مسئله توی تمام خونواده های فامیل فعلا نقل مجلسه ) . مخصوصا که امسال یه خونواده جدید ( خانواده عروس خاله ) به این جمع مومن و معتقد و نماز خون اضافه شده و همه خانمای جوون سعی می کنن که روز عاشورا جلو همدیگه خصوصا جلو عروس جدید و خونوادش کم نیارن .

جل الخالق !!!!!!!!

"چه خوش گفت خمینی پاکزاد

ز محرم و صفر دین تو زنده باد"

یا علی

عزاداری های خالص شما قبول سید الشهدا

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط نسیم |
سلام به همگي

ضمن پوزش از عدم حضور لطفا پس از خواندن مطلب پيام خودرا بگذاريد .... متشکرم

.

.

چند روز پيش که به قول دوستان حسابي قاطي کرده بودم به پيشنهاد خواهرم دو سه ساعتي رو در خدمت « محمد » بچه خواهرم بودم .

بگذريم که وروجک کلي حرفاي گنده تر از دهنش زد و منو که در کمال بي حوصلگي بودم کمي سرگرم کرد. ( الهي که خاله قربونش بره )

حالا اين مکالمه کوتاه بين منو اونو بخونين :

: منو دوس داري يا بابا ؟

: بابا

: منو دوس داري يا مامان ؟

: مامان

: منو دوس داري يا خانم جون ( منظور مامان خانمي هست ) ؟

: خانم جون

: منو دوس داري يا کامپيوتر ؟

: کامپيوتر ( بازي اسپايدر من )

منو دوس داري يا چلو و خورش قرمز ؟

: ماکاروني پيچي

.

.

ملاحظه مي فرمايين اوج علاقه يه خواهر زاده به خالش رو

اونم چه خاله اي !!!! واي واي خاله اي که عاشقشه  دوسش داره قربونش ميره فداش ميشه .

" اتفاقا همون روز که بي نهايت در اوج دپرس بودم به خودم گفتم : کاش ما آدم بزرگام دنياي کوچيک و قشنگ و بي ريايي  مثل همين بچه هاي ناناز داشتيم "

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1387 توسط نسیم |

فعلا

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط نسیم |
Blog Skin