تبليغاتX
گل مریم
گل مریم

  

آقای رییس عیدی که نداد هیچ ! دستور داد 5 فروردین شروع کار در سال جدیده . بالاخره صرف نظر از تهدیداش، روز هشتم تو محل کار حاضر شدم.علیرغم میل باطنی با هزارتا غرو لند تا 11 فروردین سر کار بودم ( البته طرف پرو تر از این حرفاست و اگه چاره ای داشت میگفت تعطیلی بی تعطیلی و سیزده رو هم تو دارالترجمه بدر کن ) .

آخه باور کنین اصلا ارباب رجوع نداشتیم . شاید یکی دوتا دانشجو تنبل که کارای ترجمه رو دستشون مونده بود و باید سریع تحویل استاد میدادن .

 

حالا همه این صغرا وکبرا چیدنا برا گفتن این موضوع بود :

 

یکی از همین روزا که از بیکاری نمیدونستم چیکار کنم . (حتی پشه هام رفته بودن عیددیدنی ) . رفتم سراغ فصلنامه " پیام مترجمان " . باورتون میشه از صفحه اولشو خوندم تــــــــــــــــــــــــــــا آخرش. همیشه دلم می خواست فرصتی پیش بیاد بخونمش اما جور نمیشد. و از آنجایی که رییس جونم حاتم طایی هست اجازه اینو نمیداد تا مجله رو باخودم به خونه بیارم . این بود که اونروز بهترین فرصت برا مطالعه بود.

 

خیلی مطلب داشت اما یکی از موضوعاش که بیشتر برام جالب بود و میشه گفت مناسب در درج گل مریم خانم بود یکی از  خاطرات جناب آقای امامی مترجم رسمی و روزنامه نگار قدیمی که ظاهرا همشهریمونه بود.  . اونم با کی ؟ اگه گفتین با کی ؟

 

ادامه داره ....

.

.

.

.

 

همیشه از داستانهای ادامه دار اعصابم خورد میشه و دوست دارم زود به نتیجه برسم . توی امور روزمره زندگیمم همینطوره! خیلی حوصله ندارم صبر کنم و تا رسیدن به نتیجه تمام تلاشمو می کنم . اینجا هم همینطور ، نمیتونم بذارم بقیه ماجرارو چند روز دیگه آپ کنم . بابا دنیا هزارتا چرخ میخوره . شاید سیستم دیگه جواب نداد. شاید میزان سرماخوردگیم به حدی اوج گرفت که اصلا نتونستم پای سیستم بشینم . (بذارین همینجا اینو بگم : از دیشب تاحالا یه کله افتادم . هی سرفه هی عطسه هی شنیدن  بوقای نابهنجاراز این دماغ لعنتی ، اصلا نمیدونم چیطور شد که ایطور شد ... در هر حال مواظب خودتون باشین : پناه به بزرگی خدا تو اوج بهار زمستون اومده ؛ شعار امسال : زمستان در بهار . ) حتما میگین وای چقدر حرف میزنی خب زود باش خاطره آقای امامی رو تعریف کن . باشه عامو صب بدین الان براتون میگم :

 

قبلش تا یادم نرفته اینم بگم که نوع نگارش در مجله  به صورت روزنامه ای بود طبق سبک نگارش خودم براتون نوشتمش :

 

جونم براتون بگه : ظاهرا  سال 1339 آقای « گاج » رییس شورای فرهنگی بریتانیا تو شهر شیراز بوده و با این جناب امامی هم دوست جون جونی بودن . همون سال خانم « آگاتا کریستی »  نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی به اتفاق همسرش، به هوس دیدار مجدد از اماکن دیدنی بلند میشه میاد شیراز. سالها قبل آگاتا به شیراز اومده بوده و همچنان تحت تأثیر محیط آروم وپر جاذبه اون زمان شیراز بوده – خصوصا که یکی از آثار جناییش هم تو شیراز اتفاق افتاده - .

 

 آقای گاج به رسم رفاقت آقای امامی رو هم به ضیافت دعوت میکنه و اونجا بوده که خانم آگاتا از آقای امامی میخواد تا روز جمعه همون هفته یه بازدید از بنای تخت جمشید داشته باشن. اونجا که می رسن چیزی که بیشتر از همه توجه آگاتارو به خودش جلب می کنه تغییراتی بوده که طی سالهای گذشته صورت گرفته و در نظر او بازیابی های زیادی روش انجام گرفته بوده. و طبق معمول چشمش چیزایی رو که از دید یک بیننده معمولی دور بوده می دیده. از جمله :

 

متوجه میشه که جناب ناصرالدین شاه برروی دیوار تالار آینه _کاخ خشایارشاه_ با قلم حجاری  یادگاری نوشته بوده : « لیله شوال...به اینجا آمده اطراق کردیم. صدراعظم و ارکان دولت در التزام ما بودند. عزیزالسلطان هم بود.». این کارو هم احمد شاه تکرار کرده بوده. اونم در- کاخ آپادانا -.

 

آگاتا با تعجب و میشه گفت با نگاهی پر از حسرت رو میکنه به آقای امامی و میگه : علت این شیرینکاری چیه ؟ . امامی جوابی جز رنگ به رنگ شدن و شرمندگی نداشته بگه . یه کم جلو تر میرن و با صحنه ای روبرو میشن که دیگه چیزی نمونده زمین واشه و امامی از شرم تو زمین فرو بره .

 

القصه : دیوار پله هایی که به کاخ _آپادانا_ ختم میشه منقوش به  سربازان نیزه دار هخامنشی هست درسته ؟ . خب ! توریستای عزیز متوجه میشن که چشم تمام سربازا کور شده . همگی از تعجب سرجاشون خشک میشن . علت رو که می پرسن : باز هم امامی جوابی نداشته بده تا اینکه خدا میخواد و یه لیدر ( راهنما ) از اونجا رد میشده و اینجوری توضیح میده :

 

قبل از حکومت پهلوی مردم هیچ آگاهی از اهمیت آثار باستانی نداشتند دقیقا مثل مردم مصر که بعد از روی کار اومدن محمد علی پاشا و کشف خط هیروگلیف فهمیدند که ای بابا اهرام ثلاثه و بقیه آثار باستانیشون چه قربی داره و اونا خبر نداشتند.

در ایران وضع بدتر بوده . از اونجایی که تخت جمشید کنار جاده شیراز- اصفهان قرارداشته و عشایر مدام از اونجا عبور می کردند. ومتاسفانه از بی فرهنگی اونجارو میدون تاخت و تاز احشام خودشون کرده بودند و معلوم نیست کی شایعه دروغ وجود الماس در زیر چشمان سربازان هخامنشی رو بین اونا رواج داده . این بوده که از فاصله دومتری با تفنگ چشم این سربازای بیچاره رو هدف می گرفتند . اولی رو کور می کردند وقتی میدیدن زیرش چیزی نیست میرفتن سراغ بعدی به همین ترتیب تا آخر همه سربازارو کور کردند. و بالاخره لیدر ادامه میده که حتی اسکندر هم در حالت مستی تخت جمشیدرو آتیش زده و میگه ایران به دلیل موقعیت جغرافیاییش چهارراه حوادث بوده . کتابخونه های ری، نیشابور، جندی شاپور« و تخت جمشید که معرف هویت ملی ما بوده بیشتر از همه آسیب دیده کمتر به دست به دست مهاجمین و بیشتر به دست خودمون.

 

اون شب وقتی از بازدید برمی گردن حسابی بر سر این مسئله بحث می کنن.

آگاتا معتقد بوده که : در انگلستان آثاری مربوط به دوره تسلط رومیان داریم که دست نخوردس. در شهر Baths و کاونتری هنوز حمومای عمومی و سردابای رومی با سنگفرش اون زمان بدون هیچ خراشی هست اما تو ایران شما؟؟؟؟؟

امامی در جواب میگه : تفاوت بین مهاجمان داخلی و خارجی شما و ما، عامل مهم این مسئله ست. قدیمی ترین مهاجم تاریخ انگلیس « ژول سزار» کنسول و سردار نابغه رومی بوده که با تهاجم خود به اون جزیره (انگلیس) در اصل فرهنگ و تمدن روم را بین مردمی آورد که یه فرهنگ بومی و خام داشتن. ولی مهاجمای ما چی ؟ خود فرهنگ بیابونی داشتن و همچین هویت ملت مارو داغون کردن که ما برای بازیافتش مجبور بودیم به منابع دشمنای خودمون – روم و یونان – رجوع کنیم. واگه زحمتای سخن سرای توس نبود شاید امروز با زبون دیگه ای حرف می زدیم.

 

واااااااای جدا چقدر حرف زدما.

خسته شدین ؟ عیب نداره به خوندش می ارزید.  

 

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط نسیم |

 

از اونجایی که امام رضا مامان خانم و آبجی کوچیکه منو طلبیده ، دو سه روزی میشه که تنهام و خداوکیلی دلم براشون شده یه ذره . جالب اینجاست که در روزای عادی شاید هفته ای یه بار اونارو ببینم وفقط تماس تلفنی با هم داریم اما این چند روز گذشته اوضاع فرق می کنه حس غریبی دارم. چقدر بده که آدم تو شهر خودش پیش فک و فامیلاش احساس غربت کنه . به نظر من هیچکس مادر و خواهر نمیشه یا به طور کلی فامیل درجه یک نمیشه.

 

مامان جون دوستون دارم ! آبجی کوچیکه قربون شیطونیات برم ، قربون اون بداخلاقیت برم ، قربون اون یکدندگیت برم ! حالا می فهمم چقدر به شما عادت کردم .

مــــــــــــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــان

.

.

.

 

 

امروز جمعه 21 فروردین تولد خواهر خوب و عزیزمه .  الهی فداش شم اگه بدونین چه میزبان خوبیه . کدبانوییش حرف نداره . تو این چند روزی که رو سرش هوار شده بودیم حسابی بهمون ثابت شد که کدبانویی و خانه داریش بیسته . تو سه سوت خوشمزه ترین غذارو آماده می کرد. ماشاالله به موقع هم شیطنت می کرد و کلی با هم هر هر و کر کر می کردیم . اما یه چی دیگم به من ثابت شد و اون اینه که هرچقدر هم دخترا تو خونه باباشون لوس بازی در بیارن و نق بزنن خود بخود  خونه شوهره  افتاده و قانع و سر براه میشن . در هر حال حسابی خوش بحال شوهر خواهرمون شده ها ...

 

خدا وکیلی سید جان قدرشو بدونید. ولی بی شوخی و تعارف!!! از بابت همه زحمتها و لطف و محبتهاتون ممنون و سپاسگزاریم و امیدوارم که روزی بتونم اینهمه لطف و صفای شما عزیزام رو جبران کنم ... خوش گذشت خیلی خوش گذشت .

 

مرسی .. مرسی.

 

خب جا داره که از همینجا یه تبریک جانانه و خواهرانه خدمت نازنین خواهرم بگم و امیدوارم که سالهای سال با دلخوشی و سر بلندی زیر سایه همسر عزیز و مهربونت و در کنار ناز پسر فسقلیت زندگی کنی .  قربونت برم عزیزم.

 

 تولدت مبارک

.

.

.

.داشت یادم میرفت امروز تولد گل مریم جونمه . روز اول که پایه گزاریش کردم جو گیر شده بودم یهو با هم 5 تا پست زدم . به یاد گذشته اولین پستهارو اینجا میذارم .

 

( مریم گلی تولدت مبارک )

 

http://www.golemaryam1386.blogfa.com/8601.aspx

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط نسیم |
اینو ببینین :

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم فروردین 1388 توسط نسیم |
Blog Skin