چند روزی حسابی یه موضوع مهم فکرمومشغول کرده و عاملی شد تا دوباره برگی از برگای گل مریمو ورق بزنم. بعد از خوندن این داستانک دوستای خوبم متوجه این موضوع خواهید شد.
داستان اینه :
زن و شوهری جوون به یه محله جدید اسباب کشی می کنن . فرداش در حین خوردن صبحونه خانمه متوجه میشه که همسایه داره لباسایی رو که شسته رو طناب آویزون میکنه ، رو به شوهرش میگه : وای خدای من این لباسا که هنوز کثیفن !!!! فکر کنم این خانمه اصلا بلد نیست لباس بشوره شایدم پودر خوبی رو استفاده نمیکنه .
شوهره یه نیگاه بهش میندازه و هیچی نمیگه.
هربار که خانم همسایه برا آویزون کردن لباسا میومده زن جوون همین حرفو تکرار میکنه . تا اینکه یه روز در کمال ناباوری می بینه که همه لباسا تمیز و براق هستن با خوشحالی رو به شوهره میگه : امروز دیگه خانم همسایه لباسارو با حوصله شسته و از پودر خوب استفاده کرده فقط موندم که کی یادش داده تا اینجوری لباس بشوره .
شوهره پوزخندی میزنه و میگه : عزیزم من صبح زود موقعی که تو در خواب ناز بودی شیشه های پنجره رو تمیز کردم . ...
.
.
.
زندگی هم همینطوره ، وقتی که رفتار دیگرون رو می بینیم اونچه که مشاهده می کنیم بستگی به میزان شفافیت دریچه دید ما داره . بد نیست قبل از هر گونه انتقادی یه نیم نگاهی به ذهنیت خودمون در اون لحظه بندازیم و از خودمون بپرسیم آیا آمادگی اینو داریم که به جای قضاوت عجولانه نسبت به فردی سعی در دیدن جنبه های مثبت اون کنیم. ![]()
متاسفانه خود من بیشتر مواقع یهویی در قضاوت عجله می کنم که البته عواقب بد این نوع قضاوت هم به طور کلی گریبانگیر خودم میشه ها .
از خدا خواستم تا یه خورده صبر و حوصله بیشتری نصیبم کنه تا با تامل بیشتری بر روی رفتار و کردار اطرافیام فکر کنم . ![]()
بِاََیّ ذَنبٍ قُتِلَت
بارها وبارها شنیدیم و خوندیم که اعراب زمان جاهلیت دختران بی گناه خودرا زنده بگور میکردن. یه کم که دقت کنین می بینین که در همین دوره ، عصر ارتباطات، عصر پیشرفت و گفتگوی تمدن ها!! این زنده بگوری هنوز ادامه داره . می گین چطور ؟ خدمتتون عرض میکنم :
.
.
.یک سال نیست که آقا خانمشو به دلیلی از دست داده و مونده با یکی دوتا یادگار از اون خدابیامرز . اطرافیانش مدام احوالشو میگیرن و نگران سفید شدن تدریجی ریش و سیبیل آقا هستن و معتقدن که ایشون احتیاج به یک مونس داره کسی که بیاد و خلا عاطفی- روانی و تو سرش بخوره خلا س...ش را هم پرکنه. و اصلا مهم نیست که شاید تو این میون بچه ها نیز ضربه عاطفی بخورن . به هر حال مَرده ، وای خدا مرگم بده مرد که نباید یه لحظه تنها باشه. مرد همیشه برا موقع پیری وکوری خودش به همدم نیاز داره وگرنه .... (بماند ).
واما :
خانم که شاهد به خاک سپردن جسم شوهر نازنینشه و کسی خبر از دل دردمندش نداره . خبر نداره که با جسم شوهر، روح خودش رو هم همینجا به دست خاک سپرده .چرا ؟ چون زین پس تمام نگاها به سمت او معنادار میشن . ذره بین ها به کار میفته. او صرفا موظفه که در خانواده و جامعه نقش یک مادر دلسوز و زحمتکش و همسری وفادارو بازی کنه . و به امید روزی که با دیدن خوشبختی و موفقیت بچه هاش شاید خستگی او کمی کاسته شه. اما آیا او نیاز دیگه ای نداره. آخ یادش نبود که او نباید دلدادگی کنه، او نباید حسی غیر از حس مادرانه در خود داشته باشه... یادش نبود که او در این جامعه مرده ای متحرک بیش نیس. یادش نبود که حتی حکومت اسلامی حق و حقوقی نیز برای او در نظر نگرفته و همیشه حس و حالش باید بازیچه قرار بگیره
حالا متوجه شدین که در اوج تمدن از اعراب جاهلیت پیشی گرفتیم .
بِاََیّ ذَنبٍ قُتِلَت
دوستای عزیز و مهربونم خوب میدونین که اهل کلاس و این حرفا نیستم . نمیخوام کلاس بذارم اما بدلایلی فعلا نمیتونم ادامه بدم . مطمئن باشین تو دعاهام به یادتون هستم ، ضمن اینکه عاجزانه التماس دعا دارم از همتون.
دوستون دارم ....یا علی

