استادی در شروع کلاس درس یه لیوان پر از آب گرفت دستشو واونو بالا گرفت تا همه ببینن . بعد از شاگردا پرسید :
- به نظر شما وزن لیوان چقدره ؟
- 50 گرم ، 100 گرم، 150 گرم
- منم بدون وزن کردن نمیدونم دقیقا وزنش چقدره . اما سئوال من اینه: اگه من لیوانو چند دقیقه همینطور نگه دارم چه اتفاقی میفته ؟
- هیچی
- خب اگه یه ساعت همینطوری نگه دارم چی ؟
- دستتون کم کم درد می گیره
- حق با شماس. حالا اگه یه روز کامل اونو نگه دارم چی ؟
- جسارتا دستتون بی حس میشه ، عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرن و
مطمئنا کارتون به بیمارستان می کشه
- خب. آیا تو این مدت وزن لیوان تغییر میکنه ؟
- نه!
- پس چی باعث دردو فشار عضلاتم میشه ؟ عوضش من باید چیکار کنم ؟
- لیوانو زمین بذارین
- دقیقا“ مشکلات زندگی هم همین جوره. اگه اونا رو چند دقیقه تو ذهنمون نگه داریم اشکالی نداره اما اگه مدت طولانی تر به اونا فکر کنیم به درد میان . اگه بیشتر نگهشون داریم فلجمون می کنه و دیگه نمی تونیم کاری رو انجام بدیم
" فکر کردن به مشکلات زندگی مهمه اما مهم تر اونه که آخر هر روز قبل از خوابیدن اونا رو زمین بذاریم . این جوری دیگه فشاری بهمون وارد نمیشه و هر روز صبح سر حال و قوی بیدار میشیم و می تونیم از عهده هر مسئله و چالشی که برامون پیش میاد بر بیایم ."
.
.
.
وای خدایا به امید اونروز ![]()

همیشتون به عید ![]()
خط میخی شنیده بودیم ، کفش میخی دیده بودیم اما قهر میخی هرگز نه شنیده بودیم نه دیده بودیم
حالا می بینیم :

گرفته شده از وبلاگ یادداشتهای یک روانشناس
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يه پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يه الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتن.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: تفاهم اخلاقي نداريم, اين خيلي خره. ( بلا نسبت شما )
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک ميندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه مون عين طويله س.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابمو خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مث خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چي مي گم صداشو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه ش ميگه لاغر مردني , تو مث مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شین عشق چشاتونو کور نکنه .
( اینارو من نگفتما یه ای میل از یه دوست بود و بس )![]()
![]()
خدایا ! اونی که از یه سرماخوردگی ، یه سرماخوردگی کوچیک می ترسه اما از سر خورده کردن دوستاش خیالشم نیس ببخش .
اونی که نگران خوب سرخ شدن سبزی قورمه سبزیشه اما نگران شرم و خجالت نزدیکترین کساش نیس ببخش.
یا خدا ! ببخش اونی که می بخشه ، اونی که از شکستن لیوان می ترسه و از شکستن دل دیگرون نمی ترسه ببخش .
اونی هم که اسمش از قلم افتاد ببخش .
مرسی خدا جونم...
.
.

خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
آمین یا رب العالمین ![]()
...................
قرار نیس همیشه والدین درس زندگی بدن... بچه ها هم می تونن
معلمای خوبی باشن .
اینو بخونین :
مامان !
"دیوونگیه که آدم امید خودشو به همه چی از دست بده اونم به
خاطر اینکه
تو زندگی یه شکست خورده .
تو زندگی سعی کن توکلت کم نشه مامانی "
.
.
چشم نانازم .
یا علی
